تبليغاتX
من و سکوت و صبوری؟ من و تحمل دوری؟ - که سرابی تو، سراب
 
 

و چه روياهايي!
که تبه گشت و گذشت
و چه پيوند صميميتها
که به آساني يک رشته گسست
چه اميدي, چه اميد؟
چه نهالي که نشانديم و بي بر گرديد

دل من ميسوزد
که قناريها پر بستند
که پر پاک پرستوها را بشکستند
و کبوترها را
آه کبوترها را
و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد

  نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 20:23  توسط فائزه سوداگری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.ir