تبليغاتX
من و سکوت و صبوری؟ من و تحمل دوری؟ - ساده است...
 
 


ساده است نوازش سگي ولگرد، شاهد آن بودن كه چگونه زير غلطكي مي‌رود و گفتن اينكه سگ من نبود...

ساده است ستايش گلي، چيدن، و از ياد بردن آنكه گلدان را آب بايد داد...

ساده است بهره‌جويي از انساني، دوست داشتنش، بي احساس عشقي، او را به خود وانهادن و گفتن كه ديگر نمي‌شناسمش...

ساده است لغزشهاي خود را شناختن، با ديگران زيستن به حساب ايشان، و گفتن كه من اين‌چنيني‌ام...

ساده است كه چگونه مي‌زي‌ايم...

باري، زيستن، سخت ساده است! و پيچيده نيز هم...!  

 مارگوت بيكل

  نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 8:46  توسط فائزه سوداگری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.ir