از وقتی اومدم خونه، رو هم ۱۰ تا جمله هم حرف نزدم!

هیچی به اندازه این حال نمیده که هدفون رو بذاری تو گوش و صدا رو هم تا ته ته بلند کنی! اونقدر که حس کنی مغزت یه اتاق خالیه که صدا توش می پیچه.
همه اش دارم I Will Survive رو گوش میدم! مال Enrique
دو سال پیش خیلی گوشش میدام. برام شاد بود. الان برای زمانای اعصاب خوردیم مناسبه!
will survive I'm gonna make it through
... just give me time, I will get over you
سلام.
خیلی خوشحالم امروز. دیروز یه اتفاق خیلی خیلی خوب افتاد و کلی ذوق مرگم کرد. شادی و خوشحالی یه دوست خیلی عزیز، برق چشماش، لبخندش، همه و همه من رو از تو مود خیلی بد و خرابی که بودم کشید بیرون و تا ته ته دلم رو شاد کرد. نمیتونم بگم چی بود!! ولی جداً عالی و به موقع بود این شادی!
این چند وقت اخیر روزهای عجیب و غریبی داشتم. کارهای جالبی هم کردم. یه عالمه تجربههای مختلف. خیلی عوض شدم! ظرف یه ماه، سه بار بدون خانواده رفتم مسافرت.
یه سفر سه روزه با یه دوست به شیراز تو اردیبهشت که خیلی چسبید! و از بوی بهار نارنج مست شدم و از شیراز لذت بردم حسابی!
یه سفر تقریباً 5 روزه دوباره به شیراز ولی این دفعه با 45 نفر از بروبچ! که اونم خیلی چسسسبیییییییییییید!
بعدشم یه سفر 3 روزه تقریباً کاری با یه اکیپ پزشک جراح و زنان به کیش! این یکی چون خود خودم بودم و هیج دوستی همراهم نبود خیلی تجربه جدیدی بود! جالب بود و تازگیهای خوب و دلنشینی داشت!
اگه بلافاصله بعد از هرکدوم یه سفرنامه مینوشتم شاید میتونستم بهتر و کاملتر از حسها و تجربههام بگم ولی نمیخواستم!!
یه حسی تو همهاش همراهم بود که آزار دهنده بود ولی الان دیگه اون حس رو ندارم. اونم حس تنهایی عجیبی بود که داشتم! بخصوص این آخری که تک و تهنا هم بودم! یه روز که رفته بودم باغ پرندگان، خیلی آزاردهنده شده بود این حس برام ولی یه اتفاق آدمم کرد و بهم نشون داد که دارم زندگی و حال خودم رو به گند میکشم با این فکرها و اونم دیدن یکی بود که نانیسم (کوتولگی) داشت. یه دختری که قدش یه متر هم نبود ولی داشت از زندگیاش لذت میبرد. شاد و سرحال بود و از دیدن تک تک پرندهها لذت میبرد. دنبالش راه افتاده بودم و از دور میپاییدمش!!! شوقی که داشت... عجلهاش برای دیدن همه پرندهها... شاد شاد بود!
یه دفعه آدم شدم! هرکسی با هر شرایطی و تو هر موقعیتی که باشه، باید از زندگیاش لذت ببره شور و شوق زندگی داشته باشه. اعتماد به نفقسش هم خیلی جالب بود. از خودم خجالت کشیدم!

این سفرها باعث شد احساس کنم که دیگه بزرگ شدم!! حس قشنگیه!

زیاده عرضی نیست!
|
|
POWERED BY BLOGFA.ir |
|