
من او را دوست داشتم
کتابی از آناگاوالدا
عالی بود. کاملاً مناسب حال و روز من. دوباره لذت کتاب پیچید تو سرم.
توصیه میکنمش!
سهرابمرده راست، غمی سنگین
اما،
غمی که افکند از پا
-نیست
برخیز!
رخش سرکش خود،
زین کن
امید نوشداروی تو از کیست؟
سهرابمرده ای و
-غمت سنگین
بگذر ز نوشداروی نامردان
چشم وفا ومهر نباید داشت
ای گرد دردمند،
-ز بی دردان!

یکی بچه ی گرگ میپرورید
چو پرورده شد خواجه را بردرید

حدشون برای خورد کردن بقیه تا کجاست؟ تا چه حد میتونن له کنن؟؟؟؟
دلم از دلتنگی یک دوست تنگ است...

|
|
POWERED BY BLOGFA.com |
|